رضا قليخان هدايت

1419

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به زير رايت رايش نجوم سعد مقارن * بگرد خيمهء خيلش سپاه فتح مخيّم زهى بجاه تو جان را محل و مرتبه عالى * خهى بداد تو تن را قرار و قاعده محكم شده رقوم فضائل بنقش خط تو مثبت * شده حروف شمايل بنوك كلك تو معجم همه صنايع دولت در اهتمام تو مضمر * همه وقايع نكبت در انتقام تو مدغم در تو خلد معيّن كف تو بحر مركّب * دل تو عدل مصفا تن تو روح مجسّم بنور گمشدگان را دل تو مشرق و مغرب * برزق جانوران را كف تو مشرب و مطعم ز كتب جود تو سطرى هزار بخشش حاتم * ز بحر كين تو قطرى هزار كوشش رستم رعايت تو ز تيهو گسسته چنگل شاهين * حمايت تو بر آهو شكسته پنجهء ضيغم شود چو خلد جهنم مقام سدرهء طوبى * اگر ز جرعهء جامت نمىرسد بجهنّم زمانه مملكت جم به بيوراسب ندادى * اگر بجرعه رسيدى ز جام دولت تو جم در آن زمان كه نباشد فراغ هيچ‌كسى را * ز ننگ و نام تن خود به حال خال و غم عم شود به خون دليران تن زمانه ملبّس * شود ز گرد ستوران سر ستاره معمم